خرید بک لینک
پاهایشان درد می کرد و در کیف هایشان جعبه های روزانه قرص نگه می داشتند؛ کمرشان نیم انحنای خفیفی برداشته بود و دست هایشان نشان از گذر سال ها می داد اما... اما حضور داشتند؛ حضوری چنان گرم و زنده که به تک تک لحظه های آن سفر جان می بخشید؛ و چه خوب گفته است آن کسی که گفته هر چه قبل از "اما" می گویی بی معنی است! هیچ کدام از نشانه هایی که آن دو زوج را بین ما مسن تر از همه معرفی می کرد اهمیتی نداشت در قبال

برچسب: چهار,سرباز, نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:49

این روزها که هر دو مادربزرگ نزدیک مان هستند و هر کدام به نوعی درگیر کهولت و بیماری، بیشتر از هرباری به سال های دورتر فکر می کنم به سالهایی که نتوانم بدون عصا راه بروم و مجبور باشم تمام وقت را یا دراز بکشم یا پاهایم را دراز کنم سال هایی که صورتم چروک شده است و استخوان هایم از شکل عادی خارج شده اند اعضای بدنم یکی یکی عقب می کشند و درد سال های سال را زمین می گذارند.. روزهایی که نتوانم نقشه های زیادی

برچسب: پیری, نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: دوشنبه 20 شهريور 1396 ساعت: 19:17

آرام شده ام؛ آقای مدیر روبه رویم نشسته گوشه سمت چپ را نگاه می کند و بابت یک سری موضوعات پرت و پلا با کم ترین اهمیت ازم سوال می پرسد تا در فاصله تعلل من در دادن و ندادن جوابش بتواند از منم منم های توخالی و کذبش تعریف کند! آرام شده ام و این فاز رقیق در رفتار سازمان های ایرانی که با هیچ اصولی سازگار نیست به تنم مزه داده است! او اراجیف به هم می بافد و من با خودم فکر می کنم چندتا تکنیک لازم است تا این

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: دوشنبه 20 شهريور 1396 ساعت: 19:17

هیچ شباهتی وجود نداشت بین دختری که تمام عصر را دویده بود با دلی که به مانند سیر و سرکه می جوشید، تا متعلقات آن سفر یکباره چند ساعته را فراهم کند و زنی که نیمه شب بسته های ناکام مانده را از ساکش خارج می کرد. طی روز گذشته تکیده شده بود و آنچه در تک تک دقیقه های این ده روز، از رنج و درد به خود کشیده بود، در این نیمه شب اکراه آور بر دامانش می ریخت.. پیوسته حکایتی را از سر به انتها می رفت و برمی گشت در

برچسب: برنکند,خورشید, نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:13

دست و پاهای کوچکش را از پشت سقف شیشه ای نورگیر سالن می بینم. در حالی که روی تخته دراز کشیده ام و هالتر را به سختی جابجا می کنم تا هنوز بتوانم بدنم را سرپا نگه دارم او بالای سرم روی سقف شیشه ای جولان میدهد.. عوض اینکه به این فکر کنم که آن مارمولک کوچک پشت آن سقف شیشه ای چه می خواهد با خودم فکر می کنم آهنگ نفس نفس روزبه نعمت اله اصلا آهنگ مناسبی برای یک سالن ورز

برچسب: شیشه, نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:13

می دانید؛ چند روز اول مثل این است که استخوان ماهی به گلویت گیر کرده باشد؛ نه راه پس داری نه راه پیش، نه با سرفه درست می شود نه با آب و نان پایین می رود. حتی نفس هم که می کشی آتش از جایش بلند می شود.. کمی که می گذرد، خوب که جا باز می کند و گلو را می بندد شروع می کند به تراشیدن و پایین رفتن؛ طوری که شب ها که می خواهی سر بر بالین بگذاری آرزو می کنی که ای کاش تا

برچسب: عذاب, نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:13

صفحه بندی